فریب

پارت ۲۰
(جیمین ویو)
نمیدونم این یارو کیه…بهش میخوره نسبتی با نامجون داشته باشه…اون دوتا خیلی بهم نزدیکند…قاشقمو از عمد انداختم زمین…خم شدم برش دارم و از زیر میز نگاهی کردم…یکی از پاهای جین لای پاهای نامجون بود و نامجون دستشو روی رون جین گذاشته بود
×جیمین مشکلی پیش اومده؟
با شنیدن صدا سریع به سمت بالا رفتم که با برخورد ناگهانی سرم به میز مواجه شدم…سرم درد گرفت…نشستم رو صندلی و قاشقمو بالا گرفتم
÷نه قاشقم افتاد…خم شدم که برش دارم…(لبخند ضایع)
√اون دیگه کثیف شده…اینو بردار…(یه قاشق استفاده نشده میده بهش)
÷آووو ممنون هیونگ…
(بعد از شام)
رفتیم نشستیم رو مبل…دوباره این دوتا کنار هم نشستند…جین به طور غیر معمولی به نامجون چسبیده بود و نامجون هم دستشو دور شونه های جین حلقه کرده بود…احتمال دادم تو رابطه باشند …خیلی حرکاتشون رمانتیکه…خوشم میاد رابطشونو میبینم… تنها نیازم برای پی بردن به این حقیقت بازی جرئت یا حقیقته… دم گوش یونگی گفتم
÷برو یه سوجو بیار
√دوباره همون بازی کثیف؟(لبخند خبیثانه)
÷دقیقا(لبخند شیطون)
یونگی رفت و آورد…
÷سریع بخورید می‌خوابم بازی کنیم…
همه یه جام نوشیدنی رفتند بالا و بطری رو گذاشتیم وسط…چرخوندیم…چند سری گذشت افتاد به یونگی و نامجون…
√جرئت یا حقیقت؟
&حقیقت…
√اوکی….چیزی به ذهنم نمیاد….کسی پیشنهادی داره؟
رفتم دم گوشش چیزی گفتم…
√جدیدا وارد رابطه شدی؟
به چهره نامجون نگاه کردم…کمی ترسید ولی سریع جمعش کرد
&آره…
√بچرخون…
چند سری بعد به من و نامجون افتاد…
÷من می‌خوام نامجون رو به چالش بکشم…قبول میکنی؟
(نامجون ویو)
از چیزی که گفت کمی ترسیدم…وقتی تو این بازی کسی پاسخ دهنده رو به چالش می‌کشه یعنی یه دو راهی سخت در انتظارشه …یک جرئت و یک حقیقت…به هر کدوم خواستیم جواب میدیم می‌دونم آخر این بازی عاقبت خوشی نداریم…
&چرا که نه
با دیدن لبخند شیطون جیمین واقعا ترسیدم
÷حقیقت:با چه کسی تو رابطه ای؟ جرئت:جین رو ببوس…
وقتی اینو گفت حسابی به غلط کردم افتادم…اما گندی بود که زده بودم سمت کسی برگشتم که کل موضوع مربوط به اون بود…ریلکسی خاصی توی چشماش بود…به سمت اون شرور کوچولو برگشتم…
&من راه دوم رو انتخاب می کنم…البته اگه جین مشکلی نداشته باشه
+...مشکلی ندارم…
دستمو لب شونش گذاشتم و سمت خودم کشیدم و سطحی لبشو بوسیدم
√نه خیر کم بود…
÷راست میگه باید طولانی باشه…
جین رو بلند کردم و براید استایل روی پام نشوندم…سرشو روی دسته مبل گذاشتم روش خم شدم و تو چشماش نگاه کردم…خبری از نگرانی یا اعتراض نبود…پس خیالم راحت شد…لبامو آهسته سمت لباش بردم و گذاشتم روش…جین خودش شروع کرد به بوسیدن…منم عمق بوسه رو بیشتر کردم…خواستم جدا شم که دندونای جین مانع شد…اگه اون میخواد منم مشکلی ندارم…پس ادامه دادم…زبونمو روی لبای جین کشیدم…دهنشو باز کرد و زبونمو واردش کردم…زبونامون با هم بازی می‌کردند…بعد از شنیدن رضایت پادشاهان از هم جدا شدیم…لباش خیلی قرمز بود و احتمالا می‌سوخت…برای همین یک بوسه سطحی ولی عمیق به لباش زدم که سوزشش کمتر بشه…
÷پسر یعنی موقع رابطه…انقد هات عمل میکنی؟
§حالا چرا از اون حالت در نمیاید؟
+آوووو آره ببخشید…
داشت بلند میشد که گرفتمش و نذاشتم بلند بشه
√یه سوال…الان خیانت نکردی به اونی که باهاش وارد رابطه شدی؟
&نه…این فقط یه بازیه
+نامجون میشه بذاری بلند شم؟(آروم)
&نه…چیز یعنی باشه(آروم)
جین از روم بلند شد…و کنارم نشست…
√بچرخون
بطری رو چرخوندم…به جین و یونگی افتاد…این یونگی چیزای سختی میگه…امیدوارم به جین سخت نگیره…
√جرئت یا حقیقت؟
جین محکم و با قاطعیت جواب داد
دیدگاه ها (۱)

فریب

فریب

فریب

شانس❤️‍🩹😭

ارباب مرگ پارت ۴.

my little mochi:part17یونگی ویو: بعد اینکه مطمئن شدم جای جیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط